|
بسم رب المهدی (عج) میلاد حضرت مهدی موعود (عج) مبارک و فرخنده باد .
حکایت نجم اسود در کتاب نجم الثاقب روایت است که : مردی در قریه دقوسا که یکی از قریه های کنار نهر فرات بزرگ است ، ساکن بود . نام آن مرد نجم و لقبش اسود بود و او از اهل خیر و نیکی و صلاح بود . از برای او، زن صالحه ای بود که او را فاطمه می گفتند . او نیز زنی خیر و صالحه بود . این مرد و زن هر دو نابینا گشتند و مدتی بر این حال صفیقه باقی ماندند . و این در سال 712 بود . پس در یکی از شبها ، زن دید که دستی بر سر او کشیده شد . و گوینده ای گفت : ((حق تعالی ، کوری تو را زایل گردانیده است و برخیز شوهر خود ابو علی [نجم] را خدمت کن و در خدمت به او کوتاهی مکن .))
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۸۵ساعت 12:42  توسط منتظر
|
|